ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۲۷, یکشنبه

نامه ای به دور دست 4

کلمه...کلمه... جمله... شکلک... :) ، 
زندگی عجیبی شده...
کل حرف همینه:

عزم آن دارم که امشب نیم مست    پای کوبان کوزهٔ دردی به دست
سر به بازار قلندر در نهم    پس به یک ساعت ببازم هرچه هست

تا کی از تزویر باشم خودنمای    تا کی از پندار باشم خودپرست
پردهٔ پندار می‌باید درید    توبهٔ تزویر می‌باید شکست

وقت آن آمد که دستی بر زنم    چند خواهم بودن آخر پای‌بست

مخصوصا بیت دوم...
باهام بحث میکنه (نه زیاد)... عصبانی نمیشه... ناراحت نمیشه... زیاد حرف نمیزنه...درخت هر چه پر بار تر سر به زیر تر.
چهار تا میشنوه یکی میگه... انگاری خدا بهش چهار تا گوش داده و یه زبون...
من ولی ده تا میگم دو تا میخونم... خب ده تا انگشت دارم :) یه جفت چشم...:)
حسابی روی خانمارو سفید کردم... دوست دارم حرف بزنم و گوش بده... ولی برعکسش هم خوبه... 
زیادی حرف زدن باعث میشه حرف اشتباه بزنی... زبان سرخ سر سبز میدهد به باد.
حالا ما که سرمون سبز نی... سیاه سفیده...ولی خو یهو شلوغ بشه یه سری بدون گزینش در میرن...
در کوچه پس کوچه های دنیای مجازی گیر کرده ایم... با مجازی های دیگر حرف  میزند... نوبت ما دیر دیر میشود...
غر میزند... همه درخواست صحبت دارن... خوب هنوز گل و بلبله... توقعی نیست... انتظاری نیست... برو درک میکنم اونارو... خب موجودی به این نازی و مهربانی... جان میرود برای همصحبتیش...اعلام میکنیم... 
خدای من... این به من نظر داره؟!!! بقیه را خاموشید برای ما؟ مگر من کیستم؟ پنج دقیقه قبلترش گفت که در مرحله اول آشنایی!!! خدایا چطوریه؟
خانم مهستی رو میکشه وسط که درسته تو مرحله آشنایی هستی ولی با بقیه فرق داری...
خب پس تو مرحله آشنایی نیستیم :)) تو مرحله با بقیه فرق میکنه فعلا هستیم. این مرحله هیچ جا ثبت نشده و کاملا من درآوردیه به همین علت نمیشه چیزی گفت :(
بماند که ذوقمرگ شدیم و اعلام کردیم و تهدید کردن که از زاویه ناوذوقی استفاده میکنن!!!ما هم یسنده کردیم به ذوقمرگی های مالش گونه در اعماق خویشتن خویش و در لفافه رموز الهی که کس را یارای دیکود کردنش نیست بهش گفتیم که "عاشقتم" البته از اون "عاشقتم" هایی که به یکی که یه حرکت دوست داشتنی میزنه برات میگی... حالا ما گفتیم از این مدلی "عاشقتم" هاست  که ماس مالی بشه ولی شما باور نکن...
زندگی کی قشنگ میشه؟
حس خوب چیه؟
وقتی میدونی تو ذهن یه نفر دیگه هستی... بدون هیچ پیوند خاصی بدون هیچ توجیهی بدون هیچ دلیل منطقی...
یه غریبه... تو فکرت باشه ... تو فکرش باشی
این حس قشنگیه...
قشنگترش... تو دلت باشه... تو دلش باشی
این تمام چیزیه که از دنیا میخوام...
البته به جز پول زیاد و ماشین خفن و خونه 120 متری و اقامت دائم کانادا یا استرالیا ، آمریکا هم شد بد نیست و ... -لیستو نمی بندم شاید بعدا خدارو چه دیدی یه چی دیگه اضافه خواستیم-
حرف زیاده... ولی واسه مرحله بعده...

آتش عشق تو در جان خوشتر است    جان ز عشقت آتش‌افشان خوشتر است

هر که خورد از جام عشقت قطره‌ای    تا قیامت مست و حیران خوشتر است

تا تو پیدا آمدی پنهان شدم    زانکه با معشوق پنهان خوشتر است

درد عشق تو که جان می‌سوزدم     گر همه زهر است از جان خوشتر است

درد بر من ریز و درمانم مکن     زانکه درد تو ز درمان خوشتر است

می‌نسازی تا نمی‌سوزی مرا    سوختن در عشق تو زان خوشتر است

چون وصالت هیچکس را روی نیست    روی در دیوار هجران خوشتر است

خشک سال وصل تو بینم مدام     لاجرم در دیده طوفان خوشتر است

همچو شمعی در فراقت هر شبی   تا سحر عطار گریان خوشتر است

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر